نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم، تفاوت ظریف «سرویس» و «محصول» است. اشتباهی که برخی از دوستان مرتکب می شوند این است که «سرویس» را می فروشند! «سرویس» خدماتی است که شما در طول زمان به مشتریان خود ارائه می کنید. این خدمات را نمی توان «فروخت». برای این خدمات باید «حق اشتراک» از مشتری گرفت. فرض کنید شما یک نرم افزار آماده می کنید. اگر بعد از این که مشتری نرم افزار را از شما «خرید»، ارتباطش با شما قطع شد و به قول معروف «نخود نخود، هر که رود خانه خود!»، شما فروشنده یک محصول هستید. حالا فرض کنید، شما بعد از فروش نرم افزار، «خدمات» پشتیبانی از نرم افزار خود را به مشتری ارائه می کنید. پشتیبانی از جنس خدمات است و «فروخته» نمی شود، بلکه مشتری برای «استفاده مداوم» از آن، باید «به صورت مداوم» هزینه بپردازید، همان «حق اشتراک». مقیاس پذیری یعنی این که بتوان با افزایش در منابع اولیه، تعداد کاربران و… درآمد آن را افزایش داد. اگر درآمد یک مدل کسب و کار، نسبتی معقول و منطقی با منابعی که برای آن هزینه می شود نداشته باشد، «مقیاس پذیر»نیست.
2- ایده ی استارت آپی خوب ایده ای است که مشکلی از مشکلات مردم را حل کند. بزرگترین مشکلی که خیلی ها از ایده پردازان استارتاپی (اغلب شکست خورده) دارند این است که در خلأ به ایده ای فکر می کنند و بعد حدس می زنند که این موضوع می تواند برای خیلی ها جذاب باشد و چون جذاب است برای آن پول خرج می کنند! من معتقدم که ایده هایی که در خلأ به وجود می آیند به درد «خَلا» می خورند!
برای یافتن یک ایده استارتاپی خوب، ابتدا یک «مشکل» خوب پیدا کنید! مشکلی که برای آن راه حلی دارید یا می توانید داشته باشید! اگر پیدا کردن «مشکل خوب» برایتان سخت است، از خودتان و مشکلات خودتان شروع کنید. مثلاً می دانید پوشک بچه چطور «اختراع» شد؟ و آیا می دانستید «مخترع» پوشک بچه از این اختراع خود در حدود ۶۰ سال پیش ۲ میلیون دلار به دست آورد؟ نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم، نگهداری از ایده است! بعضی ها چنان از ایده شان محافظت می کنند که فکر می کنی «فرمول داروی رفع کچلی» را کشف کرده اند! بگذارید خلاصه بگویم: ایده ها هیچ ارزشی ندارند. خیلی راحت درباره ایده هایتان با دوستان و آشنایان و مشنریان بالقوه صحبت کنید. بگذارید ایده ها در مواجهه با دیدگاه های متفاوت محک بخورند. شاید بعد از صحبت کردن با دیگران درباره ایده تان، به این نتیجه برسید این ایده آن قدرها که فکر می کنید، درخشان نیست! شاید با نظرات دیگران توانستید ایده بهتری بسازید.
یک ویژگی مهم دیگر مدل کسب و کار، تکرار پذیر بودن آن است. تکرار پذیر بودن یک مدل کسب و کار یعنی بتوان آن را بارها و بارها تکرار کرد و درآمد کسب کرد. فرض کنید ایده ای به ذهن شما می رسد، آن را می سازید و یک مشتری هم برای آن پیدا می کنید. حالا آیا می توانید محصول را به دیگری هم بفروشید یا همان یک مشتری، اولین و آخرین مشتری است؟ اگر این طور است شما یک «پروژه» دارید نه یک «استارتاپ».
نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم، تفاوت ظریف «سرویس» و «محصول» است. اشتباهی که برخی از دوستان مرتکب می شوند این است که «سرویس» را می فروشند! «سرویس» خدماتی است که شما در طول زمان به مشتریان خود ارائه می کنید. این خدمات را نمی توان «فروخت». برای این خدمات باید «حق اشتراک» از مشتری گرفت. فرض کنید شما یک نرم افزار آماده می کنید. اگر بعد از این که مشتری نرم افزار را از شما «خرید»، ارتباطش با شما قطع شد و به قول معروف «نخود نخود، هر که رود خانه خود!»، شما فروشنده یک محصول هستید. حالا فرض کنید، شما بعد از فروش نرم افزار، «خدمات» پشتیبانی از نرم افزار خود را به مشتری ارائه می کنید. پشتیبانی از جنس خدمات است و «فروخته» نمی شود، بلکه مشتری برای «استفاده مداوم» از آن، باید «به صورت مداوم» هزینه بپردازید، همان «حق اشتراک». مقیاس پذیری یعنی این که بتوان با افزایش در منابع اولیه، تعداد کاربران و… درآمد آن را افزایش داد. اگر درآمد یک مدل کسب و کار، نسبتی معقول و منطقی با منابعی که برای آن هزینه می شود نداشته باشد، «مقیاس پذیر»نیست.
2- ایده ی استارت آپی خوب ایده ای است که مشکلی از مشکلات مردم را حل کند. بزرگترین مشکلی که خیلی ها از ایده پردازان استارتاپی (اغلب شکست خورده) دارند این است که در خلأ به ایده ای فکر می کنند و بعد حدس می زنند که این موضوع می تواند برای خیلی ها جذاب باشد و چون جذاب است برای آن پول خرج می کنند! من معتقدم که ایده هایی که در خلأ به وجود می آیند به درد «خَلا» می خورند!
برای یافتن یک ایده استارتاپی خوب، ابتدا یک «مشکل» خوب پیدا کنید! مشکلی که برای آن راه حلی دارید یا می توانید داشته باشید! اگر پیدا کردن «مشکل خوب» برایتان سخت است، از خودتان و مشکلات خودتان شروع کنید. مثلاً می دانید پوشک بچه چطور «اختراع» شد؟ و آیا می دانستید «مخترع» پوشک بچه از این اختراع خود در حدود ۶۰ سال پیش ۲ میلیون دلار به دست آورد؟ نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم، نگهداری از ایده است! بعضی ها چنان از ایده شان محافظت می کنند که فکر می کنی «فرمول داروی رفع کچلی» را کشف کرده اند! بگذارید خلاصه بگویم: ایده ها هیچ ارزشی ندارند. خیلی راحت درباره ایده هایتان با دوستان و آشنایان و مشنریان بالقوه صحبت کنید. بگذارید ایده ها در مواجهه با دیدگاه های متفاوت محک بخورند. شاید بعد از صحبت کردن با دیگران درباره ایده تان، به این نتیجه برسید این ایده آن قدرها که فکر می کنید، درخشان نیست! شاید با نظرات دیگران توانستید ایده بهتری بسازید.
جنون شهادت...
ما را در سایت جنون شهادت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63